هر روز، هر ساعت و هر لحظهای که وارد دنیای رنگارنگ اینستا میشوم، بیاختیار از حجم اطلاعاتی که به سویم روانه میشوند، دچار سردرگمی عجیبی میشوم. انگار که از همه عالم و آدم عقب افتاده باشم و تمام کارهای نکردهام، پیش رویم رژه بروند. کلی کتاب نخوانده که هزار نفر در مورد عالی بودنش صحبت میکنند، ایونتهایی که حتی فرصت فکر کردن در مورد اینکه بخواهم در آنها شرکت کنم یا نه را هم ندارم. فیلمها و سریالهایی که مرتبط با رشته کاری و تحصیلی من هستند و هر کسی که جلوی دوربین میرود و نمیرود در مدح آنها سخن میگوید. فیلمهایی که باید ببینی، دورههایی که باید شرکت کنی، کتابهایی که باید بخوانی، سفرهایی که باید بروی، لباسهایی که باید بخری، کافههایی که باید امتحان کنی، غذاهایی که باید بپزی و ... هزاران بایدی که به لیست ذخیره و دستههای ذخیرهام اضافه میشوند و باید با خودم حملشان کنم.
تا حالا مثل امروز صبح که از خواب بیدار شدم و گوشی را دست گرفتم و در اینستا چرخ زدم، سنگینی بار این لیست ذخیرهام را احساس نکرده بودم. وقتی میخواستم برای امروزم برنامهای بریزم که از کجا شروع کنم و روزم را چگونه ادامه دهم، احساس کردم انقدر بار فکریام بابت کارهای نکرده و ندیده زیاد است که ترجیحم به فرار و انکار همه چیز است.
این روزها شکایت بیشتر مراجعانم هم همین است، اینکه من عقب ماندهام، به اندازه کافی رشد نکردهام یا نباید الان اینجوری بودم. چقدر بار این فشار مجازی و مسابقه تولید محتوا را حس میکنم در تمام ابعاد زندگی شخصی و کاریام. بلاگرهای رنگارنگی که هر روز جلوی دوربین مینشینند و در مدح محصولی و مطلبی داد سخن سر میدهند؛ در جامعهای که ثبات و برنامهریزی در آن معنی ندارد. کسب و کارها همه در گردش روزانهشان به مشکل خوردهاند و آدمهایی که در رینگ مقایسه گیر افتادهاند و هر شب قبل از خواب با صداهای درون سرشان که امروز هم نشد و نتوانستم به خواب میروند.
از امروز تصمیم گرفتهام حداقل در مورد خودم، که تمرکزم را روی خودم بگذارم. هر وقت دلم خواست کتابی را که دوست دارم به دست بگیرم و ورق بزنم، مهم نیست چه کتابی باشد، مهم نیست چقدر محبوب باشد، تائید شده باشد یا نه، مهم آن است که حال من با آن کتاب چطور است. فیلمی را که به من حس خوبی میدهد ببینم، فارغ از اینکه در لیست برترینها باشد یا نباشد، به جای اینکه ساعتها وقت خودم را صرف خواندن نقدها و زیر و رو کردن لیست ذخیره فیلمهایم بکنم، بزنم به دل کار و ببینم و بخوانم و حرکت کنم.
شاید اگر بتوانم امروزم را درست پیش ببرم، فرداهای بهتری پیش رویم باشد. باید مراقب باشم، مراقب احتکار اطلاعاتی که شاید هرگز فرصت استفاده از آنها را پیدا نکنم، اما باری که بر دوشم میگذارند را تمام روز و هر لحظه با خودم حمل میکنم. شاید امروز وقت پاکسازی اطلاعات احتکار شده رسیده باشد.